محمد باقر شريعتى سبزوارى
182
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
عكسبردارى مىكند . هر چه دامنهء معلومات انسان در حوزهء علوم حقيقى گسترش پيدا كند ، بر قدرت ، خلاقيت و تسلط وى بر طبيعت افزوده مىشد . هر آن كو زدانش برد توشهاى * جهانى است بنشسته در گوشهاى علوم حقيقى شامل علوم طبيعى ، فلسفه ، رياضيات ، هندسه و ساير شعبهها و شاخههاى آنها مىشود ، ولى علوم اعتبارى ، دانشى است كه از « بايدها » و « نبايدها » ى اخلاقى ، حقوقى و مدنى ، سياسى ، اجتماعى ، اقتصادى و قضائى سخن مىگويد . حكماى قديم حكمت عملى را به حكومتدارى ، خانهدارى و علم اخلاق تقسيم مىكردند و معتقد بودند كه بشر با دو حكمت نظرى و عملى مىتواند به قلهء كمال صعود نمايد . علم و دانش به تنهايى نمىتواند آدمى را به كمال مطلوب برساند . انسان كامل نيازمند جهانبينى و ايدئولوژى است . عقل نظرى و عقل عملى بايد به موازات هم رشد كنند . البته اشتباه نشود ما دو نوع عقل نداريم ، بلكه نيرويى به نام عقل داريم كه در تمام ميدانها مىتواند كارآمد و فعال باشد ؛ هم قوانين علوم عقلى و تجربى را كشف كند و هم موازين علوم عملى و بايدها و نبايدهاى زندگى را در حوزهء علوم اعتبارى دريابد ؛ منتها ابزار كار هر كدام مستقل و مجزاى از يكديگرند . عقل و روح انسان با چشم مىبيند و با گوش مىشنود و با حواس باطنى مطالبى را مىيابد و به كمك سلول مغز فكر مىكند . به قول حاجى سبزوارى : النّفس في وحدتها كلّ القوى . ارزش علوم حقيقى و اعتبارى علوم حقيقى از اين جهت كه از واقعيتهاى عينى حكايت مىكند ، اعتبار و ارزش خود را از همان واقعيتها كسب مىكند . اگر شناخت ما از واقعيتها نادرست باشد ، در اين صورت ذهن ما از ابتدا به حقايق دست نمىيازد ، بلكه به جاى آب ، سراب مشاهده مىكند و گرفتار توهّمات فكرى مىشود . از اين جهت ، اين معلوم ذهنى ، ارزشى ندارد ، چون منطبق بر واقعيت عينى نيست . فيلسوفان اسلامى قضايا را به خارجى و ذهنى تقسيم كردهاند . در تعريف قضيهء